اگر برای وقتتان ارزش قائلید،اینجا صرفش نکنید!
ای عاشقانه...ای با من افسون غم انگیز شبانه...

با کدام دوستت دارم...؟

با کدام هوا؟

با کدام کنارت می مانم...؟

رفته ای حالا و من مرد غمگین زمانه...

با کدام شعر...؟

با کدام اشک...؟

با کدام وعده مهربانی...؟

رفته ای از خاطر و برده ای از یاد و داده ای بر باد و برده ای از یاد و داده ای بر باد و ...

در دشت سر سبز کدام شب زنده داری؟

با کدام دوستت دارم؟؟؟

با کدام فدایت می شوم؟؟

با کدام جان فراموشی...؟؟؟؟

با کدام...

بریده ای از شعرهای اشک آلود من...

شکسته ای پیمان و از سر گذشته جامهای رنگارنگ...

با کدام دلدادگی؟؟

نشستی بر امواجٍ ٍ دریاهای ٍ نامه های ٍ عاشقانه ٍ پاره پاره  من...

                                         یک سال قبل در همین وبلاگ...


1- به جواب سوالای همینی که خوندید فکر می کردم...واسه من جواباش خیلی راحته...ای کاش که نبود...

2-خدای من...دارم فکر می کنم چند تا پاییز تا دیدارمون مونده...چقدر این فصل با این فکر قشنگ میشه...

3-بالاخره فکری که تو این چند سال تو ذهنم داشتمو عملی کردم...خیلی درد داشت و داره ...ولی از تحمل دردش و فردایی که در انتظارمه خوشحالم...

4- نمی دونم چرا همش فکر می کنم یه چیزی رو یه جایی جا گذاشتم یا گمش کردم!!قطعن دسته کلیدم نیست!

5-از این شهر خاکستری دلخورم...از این بغض پیچیده تو لحظه هام...(حسین زمان با آهنگ زندونی)

6-اون شعرای پاییزی که گفته بودم ،گیر کردن تو گلوم!!!هنوز هفتاد و دو روز دیگه فرصت هست واسه گفتنشون...!


برچسب‌ها: نامه های ٍ پاره پاره, وعده های مهربانی, افسون غم انگیز شبانه
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 8:28  توسط بابک آزاد  |