اگر برای وقتتان ارزش قائلید،اینجا صرفش نکنید!
.
چه کسی زندگی را از من گرفت
و مرا از باغهای انگور به ازدحام سیاهیها رساند؟
تنور داغ پشت سنگفرش را چه کسی خاموش کرد
که من از بوی نان تازه
به کهنه گی غصه ها رسیدم
چرا تو دیگر حرف نمی زنی
و من رو به روی تو نمی نشینم؟
چرا من دیگر نمی توانم از خم کوچه تا آرامگاه باباطاهر بدوم؟؟
لباس سبز ظهر تابستان من کجاست؟
و خانه تو پشت کدام کوهستان تدفین شده
که من از خم هیچ گردنه ای به آن نمیرسم...؟
ساعت خوشبختی من  روی سکوی کدام حوضچه جا مانده
که هر چه می گردم پیدایش نمی کنم...
راستی تو کجایی؟؟
دستهایت را چه کسی برداشته؟
حرفهایت را چه کسی شنیده؟
و لبهای قصه گوی تو
از دردهای مکرر کدامین لحظه ها
خاطره ساخته؟؟؟
راستی تو کجایی؟؟؟
و من دور از تو
بی دستهای زبر رنج کشیده ات چگونه زنده ام؟
کاشکی یا تو بیایی
یا جهان به بهشت باز گردد...
🎶من تمام شهر را گم کرده ام...با من از هزاره های دور حرف بزن...
#بابک_آزاد 
#گذشته
#خاطره

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت 0:14  توسط بابک آزاد  | 

.
تو کیستی؟
با من از چه حرف می زنی ؟
چگونه مرا می بینی ؟
چگونه با من حرف می زنی؟
من پیش از تو چگونه می زیسته ام؟
چگونه حرف می زده ام؟
چگونه نان می خورده ام؟
چگونه لباس می پوشیده ام...؟
مرا خوب نگاه کن...
یا نه!
بگذار باز هم من تو را نگاه کنم
می خواهم به جای تمام چشمها ببینمت!
به جای تمام عطرها ببویمت!
به جای تمام ِ تمامها بشوم!
می‌خواهم تو بشوم
همان که تو فکر می کنی و می خندی...
پسرم...
#پندار_تقدسی
@pendar_taghadosi 
#بابک_آزاد

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت 23:35  توسط بابک آزاد  | 

.
یک روز خوب دیگر
هرگز نخواهد آمد
بر خاک سرزمینم
 یک گل نخواهد آمد
جز مرگهای وحشی
جز دردهای مبهم
پیغام بهترینی
هرگز نخواهد آمد...
یک شب هجوم سیل و 
روزی به زیر آوار
 اخبار دیگرینی 
هرگز نخواهد آمد
یک شهر غرق آوار
هر باغ زرد و بیمار
از خانه ی خرابان
شادی نخواهد آمد
دیگر نه اشتیاقی
دیگر نه گل به باغی
یک روز خوب دیگر
دیگر نخواهد آمد...
⬛می خواستی نان بدهی...یادت می آید؟جانم بردی و هنوز دروغ میگویی...
⬛⬛از شهر من بیرون برو... بیگانه ام با بود تو...
⬛⬛⬛وطنم ای به یغما رفته از نیرنگ...
#بابک_آزاد

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت 0:11  توسط بابک آزاد  |