از دره که برخاست
به درخت رسید
آهی کشید و برگ لرزید
از حرفهای تازه، با کوه گفت!
از دردهای کهنه، از برگ پرسید...
پائیز آمد و از عشق پرسید
از زخمهای کهنه ،از ابرها پرسید...
من آمده ام باز هم
تو اما بگو...باز می آیی...؟
#بابک_آزاد
🍁به یاد رفیقان رفته ام...به یاد محمد باقر که دیگر هیچوقت نیامد و تمام پائیز تنها ماندند...