اگر برای وقتتان ارزش قائلید،اینجا صرفش نکنید!

.
ظهر داغ مرداد ماه بود
که زیر سایه درخت بید نشسته بودم
داشتم فکر می کردم
که چشمهایم را بستم
و زندگی آرام و بی صدا از من عبور کرد...
حتا نفهمیدم از کدام کوچه
و از کدام شهر گذشتم
تا باز هم به خانه رسیدم
من دیِ مه گرفته!
من همان نام واژگون که می خوانی!
من گم کرده خویش 
من همان که در کوچه ها جا مانده..
تو اما گذر کرده از من
همانی که کوچه را به آخر بردی...
و من نشانه های عبورم را
از همان سمت صورتم که سبز شده بود دیدم!
و صدای انهدام فروپاشی دروغ
پرده گوش راستم را پاره کرد!
و من نشانه های اتمامت را با کاهش جانم به تماشا نشستم...
تا مگر با طلوع آفتاب فردا دوباره بیایی...
#آزادی
➖طرحی از کودکی هایم حد فاصل سالهای شصت و نه یا هشت در زادگاه مادریم#گودین .یادم می آید بعد از ظهر بود و باید به همدان بر می گشتیم، پدربزرگم زنده بود، کنار باغ انگور خاله ام زیر درخت بزرگ کهنسالی نشسته بودم، هوا خنک بود، آرام بودم، صدای شُرشُر آب موتور چاه می آمد، حالم خوب بود، دلم تنگ نبود...
➖گودین (به کردی: گه‌ودین Gewdîn)، شهری از توابع بخش مرکزی شهرستان کنگاور در استان کرمانشاه ایران است که مردمانی با گویش لُری دارد با قدمتی هشت هزار ساله.علاوه بر آثار تاریخی بر جای مانده از دوران #مادها و شواهد متقن بسیار از فرهنگ و تمدن گودین، قدیمی‌ترین شواهد شیمیایی بدست آمده از ساخت آبجو متعلق به حدود ۳۱۰۰ تا ۳۵۰۰ پ. م در این شهر است که در حال حاضر نیز با نام آبجو گودین تپه (Godin tepe)در هلند تولید می شود!
#بابک_آزاد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۹ساعت 23:31  توسط بابک آزاد  | 

.
تو باد کولی پای ،یک شهرِ با شمشیر...
هر حمله ای از تو، با قلب من درگیر...
من باغ نیمه جان ،در کوچ یک پاییز
برگی به زیر پا، مرگم همه غم لبریز...
تو فاتح و پیروز، همدست کوهستان
سردار زیبایی، در قلب یک زندان!
در بطن هر بطنی،هر تیر تو یک آتش 
تو خیمه ای از خونی،در خانه هر آرش...
می رقصی و هر فصلی،یک فصل شکوفایی
این خانه بدون تو، غم خانه تنهایی...
#در_سوگ_آزادگی
#بابک_آزاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۹ساعت 10:7  توسط بابک آزاد  |