تحریمها شکستند...
و توافقهای ظریف ،
حریف تفاوتها شدند...!
دشمنان دور ،دوستان نزدیک
و رنجهای بی شمار،گنج شدند...
و تمام شهر برای توافق ها دست زدند
در من اما هنوز باب مذاکره باز است...
و من در انتظاری ناتمام
بی قرار گفتمانی هستم
که او گزینه های روی میزش را برداشته...
اگر چه تمام شهر فکر می کنند "او با ما"ست...!
➖به مناسبت سالمرگ ابدی برجام!سروده شده درست چهار سال پیش!
#بابک_آزاد
.
سرک می کشی از نور
و پای می گذاری روی خاطره...
پنجره با هر قدم تو آشناست
و اتاق تاریک شعرزده
با تو به ماه تاب می رسد...
تو تپشهای طلایی تیر ماهی
که گزمه های دروغین تاریکی از تو می ترسند...
تو تلاقی تولد کلماتی
که جمله های تازه ی شاد با تو جوانه می زنند...
➖هر فصل رنگی دارد، برای من تابستان، سفید است و تیر ماه سفیدتر...
➖تیر ماه بوی خربزه می دهد، بوی سربالایی گنجنامه می دهد...بوی حیاط می دهد!
➖تیرماه بوی شعر می دهد، بوی شبهای پرسه های پر حرف میدهد...
#بابک_آزاد
.
#هجده_تیر از مغرب گلوله هایش شلیک شد!
و جرم گره کردن مشت ها
به زندان و جزوه های پاره پاره رسید...
من از بامداد #هجدهمین_روز جا مانده ام
می خواهی باز هم شلیک کن...
#بابک_آزاد
از پشت شیشه های دود آلوده
غروب زودتر می رسد!
و از تنهایی مبهم و مات صندلی ترمینال
رویای شیرین رسیدن...
➖طرحی از تیرماه سال هزار و سیصد و هشتاد و چهار من!
➖فصل روزهای تازه، فصل روزهای زیاد...
➖بی اعتنا به فصلها...بی توجه به عبور...در دست ماشینِ حسابی دارم...!
#بابک_آزاد