اگر برای وقتتان ارزش قائلید،اینجا صرفش نکنید!
...از حیاط برگ ریز پاییز
تماشای رفتنت درد دارد...
هر قدم که بر می داری
یک بهار برگ می ریزد
یک ترانه می شکند
صد بغض جوانه می زند...
کاشکی زمین بودم
بی اعتنا به فصلها
بی ارتباط به رسیدن
هر کجا که می رفتی
بهار می شدم...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۸ساعت 21:53  توسط بابک آزاد  | 

می آیی و ثانیه های نازکم زیاد می شوند
چشم های تو بسته و دردهایم زیاد می شوند...
بگو با دستهای خالی تنهاییم، چکار کنم
وقتی که قطرهای اندک تو زیاد می شوند...

Instagram:Azkhaneyemantato
#غیرت_ایرانی#سیل#مسئول_بی_کفایت #ننگ_بر_این_دولت_مردم_فریب #بابک_آزاد#سیل_ایران

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۸ساعت 12:0  توسط بابک آزاد  | 

بهار از راه می رسد
و مرزهای بسته تنم آزاد نمی شود
انگار گره خورده ام به نبودن
و شاخه های نیمه جان باغچه ام نفس نمی کشد...
پشت چشمهایم بی تاب است
و صداهای گذشته ی دوردستها
از چهار گوشه تنم
به سمت چپ بالای سرم می رسد!
دلم می خواهد فرمان بدهم
به خودم
به بهار
به سربازی که روی مرز عبور ممنوع ایستاده
که دست بردارد از بستن بهار...
و شلیک کند تفنگ بی گلوله اش را
به دستوری که کسی نداده است...
به صدایی که نیست
به زخمهایی که تکرار می شوند...

#بابک_آزاد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین ۱۳۹۸ساعت 23:54  توسط بابک آزاد  |