اگر برای وقتتان ارزش قائلید،اینجا صرفش نکنید!

.
از من همین قرار عصر اردیبهشت جا مانده
تو بگو چهار راه دیدار ما کجاست...
تو بگو تکه تکه های من
در صدای کدام اذان جا مانده...!
تو بگو دستهای آرامش ما کجاست...
تو بگو آن بهار و اردیبهشت کجا جا مانده...!
⚡علی القاعده این شعر مربوط به اردیبهشت است اما در عصر یک روز مانده به پایان آخرین خرداد سال نود و هشت سروده شده!
⚡⚡شاعری و عاقلی؟!!!من که بعید می دونم!
#بابک_آزاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۸ساعت 17:50  توسط بابک آزاد 

.
یه حس خوب اینجاس
یه حس آرامش
یه قلب روشن با
دو چشم پر تابش...
یه مرد هم این گوشس
تو بطن اون چشمات...
زنجیر شده با تو
دستاش توی دستات...
#عشقم
#ترانه
#بابک_آزاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۸ساعت 11:58  توسط بابک آزاد 

من با تو بسیار شدم...
چنان که دانه های گندم
چنان که قطره های باران
و عبور کردم از گذار فصلها
چنان که تمام فصلها تویی
و شنیدم تمام حرفها را
که تمام حرفها تویی...
من با تو گلوله بارانم!
چنان که به بوسه های تو می رسم...
من با تو جوانه ام
چنان که به بهار می رسم...
🎶داری بزرگ می شوی...داری می فهمی...داری دندان در می آوری...کاشکی اینقدر عجول نبودی...کاشکی تمام عمر همین پندار کوچک و شاد می ماندی...اگر چه تمام دنیای منی...اما دنیا قشنگ نیست پسرم...مرا ببخش...تا ابد کودک بمان...
#پندار_تقدسی 
#بابک_آزاد

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۸ساعت 22:42  توسط بابک آزاد 

.
برای دیدن تو
از پس کوچه های بسته کودکی گذشته ام...
از شعارهای برفی آمیخته به خون عبور کرده ام
و دل نداده ام به دروغ های صبحگاه مدرسه...
دستم را که کشیده اند
سوال کرده ام
حرفم را که نشنیده اند
بغض کرده ام
و ایستاده ام بر سر حرفهایی که تو دوست داری
و تمام این شهر را بخشیده ام
آنچنان که تو مرا آموخته ای...
این چگونه است 
که تو همیشه نمی آیی...؟؟
و از این همه نیامدن خسته نمی شوی؟؟؟
این چگونه است
که من حتا از شعرهایم خسته شده ام!
و تو باز هم دست از نیامدنت بر نداشته ای؟؟
#آزادی
#رهایی
#بابک_آزاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد ۱۳۹۸ساعت 20:8  توسط بابک آزاد