اگر برای وقتتان ارزش قائلید،اینجا صرفش نکنید!
تو مشکن این سکوت و باز

میا پیشم به دلتنگی

که کوه دردم و اما،

تویی دیواره سنگی...

*
تو رنگ زرد لبریزی

همه رنج و همه ماتم...

میا پیشم که بگریزم

میا پیشم که بگریزی...

*
منم آن شاعر مرده

نشانی از تو در من کو...

که درد بی شمارم من

همان احساس فرسوده...

*
تویی همرنگ تاریکی

شب شوم و هراس انگیز...

تو کوچه راه باریکی

تویی لرزان تر از پاییز
*
همه بیداری شب را

تویی که داده ای بر باد

تویی که می زنی آتش،

تو را من می برم از یاد...

                                                    يك سال قبل در همين وبلاگ...


1-اين ترانه ها رو اين روزا زياد گوش مي كنم:"ترس،"تقدير" و "آدم فروش"(اين يكي چقدر به دلم مي شينه...)از شادمهر عقيلي،"همدم "از  نصرالله معین نجف آبادی(وقتي خيلي متوهم مي شم!)،"در خيال" از استاد شجريان عزيز و بزرگ و "فال حافظ"از استاد كورس سرهنگ زاده دوست داشتني و"باران" از  اميد سلطاني .

2- راستي تا اواسط مهر ماه اين وبلاگ به روز نميشه،اگه جايي كار داشتيد بريد!

3-دوباره دارم زياد شعر مي گم!بعد يه مدت تعطيلي بازم انگار قاط زدم!كلن دنيا كه رو به پاييز  مي ره من بيشتر ديوونه مي شم!

4-يه چند بيتي شعر پاييزي تو سرمه كه از رو لجبازي نمينويسمشون!شايد همون شعرايي باشن كه اوسط پاييز قرار آپ بشم!


برچسب‌ها: شعر تاريكي, بيداري شب, آتش زن, شب شوم و وحشت انگيز
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 15:20  توسط بابک آزاد  |