. #هجده_تیر از مغرب گلوله هایش شلیک شد! و جرم گره کردن مشت ها به زندان و جزوه های پاره پاره رسید... من از بامداد #هجدهمین_روز جا مانده ام می خواهی باز هم شلیک کن... #بابک_آزاد
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۸ساعت 7:38  توسط بابک آزاد
|
این که از کودکی تا همین حالا که تو این سطرها را می خوانی می نویسم دیگر برایم عجیب نیست!حتا ترکیبهای عجیبی که می سازم و جز خودم کسی معنایشان را نمی داند دیگر برایم عجیب نیست!اما حقیقت این است که هنوز هم کلمات را دوست دارم و برایشان هزار ایده نو در سر دارم ایده هایی که می ترسم فرصت به معنا رساندنشان را نداشته باشم...اگر می خواهی از من بدانی به قول دوستم فریدون مشیری:گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:ما را تمام لذت هستی به جستجوست...پویندگی تمام معنای زندگیست...هرگز نگرد نیست،سزاوار مرد نیست...اینکه من سالهاست اینجا هستم و کم یا زیاد،ضعیف یا قوی، نگران یا امیدوار ،به آقای علیرضا شیرازی بر میگردد که لطف کرده اند و این قسمت از بلاگفا را به نامم سند زده اند!در این چند سالی که اینجا بوده ام چه ها که ندیده ام از این روزگار و چه دنیاییست این دنیا...حالا من مانده ام و این World wide web بلاگفایی...