اگر برای وقتتان ارزش قائلید،اینجا صرفش نکنید!

دوستان عزیزم سلام،روزهای آخر سال است ،در سالی که گذشت ،یکی از مهربان ترین دوستانم، مرا تنها گذاشت و رفت...او مثل یک نسیم بود،آرام و مبهم،دردمند و ساده،عاشق و یک دست...و حالا من مانده ام داغدارش و گلایه هایم که می گویند :با مرام این قرار ما نبود!شعرم را به او تقدیم می کنم، به او که دلتنگ مهربانی هایش شده ام.هادی جان منزل نو مبارک،سال نو ...

 برای "هادی" رفیق دردهای من...برای نجابت چشمهایش و گرمی حرفهایش و "رویایش "که نمی دانست چقدر خوشبخت است و ندانست!

...صدایی را که تو دوست می داشتی ،

ترانه هایی را که تو می خواندی ،

آهنگ هایی که تو می دانستی ،

و شمایلی که تو در آرزویش بودی،

نمی دانم در آن سوی مرزهای زمین ،

با تو چه گفتند!

ای هم سنگر من!

ای فخر سادگی ها!

تمام صدای تو ، تمام گرمای دستان تو ،

تمام طعم شیرین سیگار هایت !

در جان من زنده است!

برادر جان !تمام روی باز تو،

در آن شبهای بی قراری من

و اتهام های تو عاشق نیستی های تو !

 در یاد من است...

یاد ترانه هایی که با هم خواندیم ،

و زبان شرین تو که جور می کشید

در آن ظهر تابستان...

 و تو رفیق یکدل ، که حتی یکبار هم فخر نفروختی!

و رویاهای تو برای "رویا"!

و رویایی که هرگز بر بخت تو نخندید...

برادر جان !

تو از برفها سپید تر بودی

و از باران پاکیزه تر...

                                                                                                      بابک آزاد 20/6/86

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۶ساعت 1:3  توسط بابک آزاد  |